در انتظارت - تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 21:53
دختر نازنینم ماه هاست که منتظر اومدنت هستم ولی نمیدونم چرا نمیایچرا خدا تورو بهم نمیده دخترکم من همیشه از خدا میخوام تورو توی ی موقعیتی بهم بده که من با هرلحظه بودنت و نفس کشیدنت زندگی کنم و احساس زندگی دوباره کنم.ئخترکم تو الان توی یه دنیای دیگه هستی و نمیدونی مامانی هرروووز منتظر دیدن روی ماه تو ه...
کتاب زندگی پی - تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 21:53
وقتی در زندگی خیلی رنج برده باشید ،هر درد اضافه ای در آن واحد هم غیر قابل تحمل و هم ناچیز است....
نامه به دخترم 3 - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 17:57
دختر نازنینم بی صبرانه منتظر هستمدخترکم دردای زیادی دارم و تنها تویی که میتونی مرهمم باشیامروز یک سال و چند ماهی از ازدواج من و بابات می گذرهو دیشب من فهمیدم بابات بهم خیانت کرده فهمیدم دروغ بهم گفت
نامه به دخترم۳ - تاریخ: 1398/3/3 ساعت: 22:28
دختر نازنینم دیشب رفتیم جشن ، عمو و زن عموت هم اومده بودن توی مسیر رفتن به سعداباد بابات دستامو گرفت و بغلم کرد و هی منو می بوسید ولی من عکس العملی نشون ندادم تا اینکه رسیدیم و بعد از جشن من وسایلم
نامه به دخترم 4 - تاریخ: 1398/3/3 ساعت: 22:28
دختر قشنگمالان که دارم این نامه رو می نویسم دیر موقع هست من بدنمو عادت دادم ساعت 11بخوابم ولی همش دلم میخواست باهات حرف بزنم امروز من و بابات و داداشتو مامان بزرگت رفتیم هلیله توی مسیر بابات باهام سر
اولین نامه مادر به دختر - تاریخ: 1398/2/12 ساعت: 19:43
دختر نازنینم نمی دونم اوردنت به این دنیا کار درستی باشه یا نه ولی دل من منطق نمی شناسه، داشتنت ، در آغوش گرفتنت ، بوسیدنت و حتی گریه هات آرزومهدلم لبخندهای شیرین دخترونه ات رو میخواد به خونه ام گرمی ب
نامه ای به دخترم 2 - تاریخ: 1398/2/12 ساعت: 19:43
دختر نازنینم امروز من و بابات بحثمون شد اتفاقا امروز داییت برای پسرش میخواست شام بده چون تازه به دنیا اومدهو توی مسیر رفتن به سعداباد بودیم که من گفتم برمی گردم خونهبابات متاسفانه دوست و رفیق های سالم