دیشب رفتیم جشن ، عمو و زن عموت هم اومده بودن توی مسیر رفتن به سعداباد بابات دستامو گرفت و بغلم کرد و هی منو می بوسید ولی من عکس العملی نشون ندادم
تا اینکه رسیدیم و بعد از جشن من وسایلم رو از ماشین دراوردم و بابات خداحافظی کرد و رفت
عموت موند و از من پرسید نرجس چرا میخوای بمونی؟گقتم هر بار حسین یه مشکل برام میاره هربار توی استرس دارم زندگی میکنم
بهم گفت سوار شو نمیخواد بمونی
منم که از خدا خواسته بودم چون میدونسم دیگه خودش باهاش حرف میزنه
همشون از اسماعیل حرف شنوی دارن ،
بهش گفتم وسایل دارم و توی ماشینت جا نمیشه
زنگ به بابات زد و گفت برگرد وقتیبابات اومد خیلی باهاش دعوا کرد و بعدش ک بابات اومد و وسایلای منو برداشت باهام سروصدا کرد ک چرا رفتی حرف زدی و خلاصه ی کم بحث کردیم و بعدش اومدیم خونه و رفتیم خوابیدیم
ما روز اول به هم قول دادیم تحت هیچ شرایطی جدا از هم نخوابیم حتی اگر دعوا کرده باشیم
خلاصه دیشب کنار هم خوابیدیم ولی توی بغلش نه
چندیبن بار شب بیدار شدم و الکی صدا میدادم که منو بکشونه توی بغلش ولی محل نزاشت
منم صب زود بیدار شدم و خودمو به کارای خونه مشغول کردم
و الانم که ساعت ۹ هست اومدمخونه مامان بزرگت
دختر نارنینم
وقتی در اینده ازدواج کردی
اول تویانتحابت دقت کن ، دوم اگر تحت هر شرایطی ازدواج کردی و با شوهرت زیر یه سقف بودین
از خونه و زندگیم دست نکش با همه مشکلات بساز
هروقت شوهرت عصبی شد تو سکوت کن ، اگر از رفتارای شوهرت ناراضی بودی با احترام باهاش حرف بزن میدونم این خیلییی کار سختی هست ولی تمرین کن منم بهت کمک میکنم البته اگر تااونموقع زنده باشم
توی جمع بی احترامی به شوهرت نکن
و حتی اگر باهم قهر هم باشین جدا از هم نخوابین
مشکلاتتو به خانواده شوهرت بگو ولی به ما نگو
چون شما بعدش باهم اشتی میکنیمولی ما هنوز ازش کینه داریم
دوستدار تو مامان نرجس
نامه ای به دخترم 2...
ما را در سایت نامه ای به دخترم 2 دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 191